السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
601
تفسير الميزان ( فارسي )
بايد به نقشه اى كه از زمين و آفتاب و حركت انتقالى زمين در مدارى بيضى به دور آفتاب ترسيم مىكنند ، مراجعه نمود ، كه در آنجا خواهى ديد محور زمين در حركت انتقاليش ، محورى ثابت نيست ، از اول فروردين كه محورش دو نقطه مغرب و مشرق اعتدالى است ، تا مدت سه ماه ، بيست و سه درجه به طرف قطب جنوب مىآيد و در سه ماه تابستان دوباره بجاى اولش برمىگردد و به همين جهت اول فروردين و اول مهر شب و روز برابر است ، و در سه ماه پائيز محور به مقدار بيست و سه درجه به طرف قطب شمال مىرود و در سه ماه زمستان به جاى اولش برمىگردد ) . و اين زمين باعث مىشود ، آفتاب هم از نقطه معتدل ، ( اول فروردين و اول پائيز ) نسبت به زمين ميل پيدا كند و تابش آن به زمين انحراف بيشترى داشته باشد و در نتيجه فصول چهارگانه ( بهار ، تابستان ، پائيز ، زمستان ) بوجود آيد و در منطقه استوايى و دو قطب شمال و جنوب و شب و روز يكسان شود با اين تفاوت كه در دو قطب شش ماه شب و شش ماه روز باشد ، يعنى سال يك شبانه روز باشد ، در ششماهى كه قطب شمال روز است ، قطب جنوب شب و در ششماهى كه قطب جنوب روز است قطب شمال شب باشد . و اما در نقطه استوايى سال تقريبا مشتمل بر سيصد و پنجاه و شش شبانه روز مساوى باشد و در بقيه مناطق شبانه روز بر حسب دورى و نزديكى به خط استواء و به دو قطب هم از جهت عدد مختلف شود و هم از جهت بلندى و كوتاهى و مشروح اين مسائل در علومى كه مربوط به آنست بيان شده است . و اين اختلاف كه گفتيم باعث اختلاف تابش نور و حرارت به كره زمين است ، باعث اختلاف عواملى مىشود كه تركيبات زمينى و تحولات آن را پديد مىآورد و در نتيجه آن تركيبها و تحولات ، نيز مختلف مىشود ، و مالا منافع مختلفى عايد انسانها مىشود . * ( ( وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ ) ) * الخ ، كلمه ( فلك ) به معناى كشتى است ، كه هم به يك كشتى اطلاق مىشود و هم به جمع آن ، و فلك و فلكه مانند تمر و تمره است ( كه اولى اسم جنس و دومى به معناى يك دانه خرماست ) و مراد از حركت كشتى در دريا ، به آنچه مردم سود ببرند ، نقل كالا و ارزاق است ، از اين ساحل بساحلى ديگر و از اين طرف كره زمين به طرفى ديگر . و اينكه در ميان همه موجودات و حوادثى كه مانند آسمان و زمين و اختلاف شب و روز ، اختياراتشان در آنها مدخليت ندارد ، تنها كشتى و جريان آن را در دريا ذكر كرده ، خود دلالت دارد بر اينكه اين نعمت نيز هر چند كه انسانها در ساختن كشتى دخالت دارند ، ولى بالأخره مانند زمين و آسمان به صنع خدا در طبيعت منتهى مىشود .